تبليغاتX
ورق پاره های من

ورق پاره های من

جنگ با باورهای کهنه و قدیمی گاه از جنگ با دیو سفید هم سخت تر است

تمام شد...تمام کتابهایی که از تهران در این سفر اخیرم با خود آورده بودم  خواندم و حالا من  مانده ام و یک ۵-۴ ماه دیگر بی کتابی....چقدر دلم برای تهران و هوای سردش تنگ شده ...برای پوشیدن لباس گرم ..برای حس کردن سرما دلم تنگ شده...اینجا که مدام گرم است و آفتاب و رطوبت. این را هم دوست دارم... ولی دلم تنگ شده برای اینکه وقتی وارد خانه میشوم از هرم گرمای خانه شیشه عینکم بخار کند-بنشینم کنار شوفاژ داغ تا مادرم یک لیوان چای داغ به دستم بدهد...دوست دارم شبها سریال ایرانی ببینم و تخمه بشکنم و باز هم بچسبم به شوفاژ...دلم تنگ شده برای صبح هایی که وقتی از خواب بیدار میشدم کوههای قهوه ای-خاکستری دیروز, سفید برف شده بودند...دلم برای همه خوبیهای تهران تنگ شده...

یک سوال از دوستانی که خارج از ایران زندگی میکنند: چه دلیلی تونسته شما رو توی غربت نگهداره؟

و یک سوال از دوستان داخل ایران: چه دلیلی به اونها تحمل مشکلات و ناملایمتی ها را میده؟

پی نوشت:جوابهای شما میتونن نقش بزرگی روی قدم بعدی من داشته باشند...

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 23:59  توسط آرزو  | 

محض رضای خدا اینجا کسی تعبیر خواب بلده؟  جناب آقای همسر شب گذشته خواب احمدی نژاد رو دیده! پشتش میخواریده - پیرهنشو در آورده و با جناب همسر نشستن رو ی زمین و و روی تخته که به دیوار تکیه داشته راجع به طرح های سیاسی بحث کردند!!!!

 

و یک لطیفه فلسفی: به یه بنده خدا گفتند "تور" رو تعریف کن.گفت: " سلسله  سوراخهایی که با طناب به هم وصل شده اند! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 11:8  توسط آرزو  | 

 

من هیچی نمیگم .فقط برید اینجا لطفا"...

 برای دوستانی عزیزی که فیلترینگ اجازه دسترسی به یکی از بزرگترین خبر گزاریها را نداد:

 فعاليتهای ايران در بازسازی لبنان

هيئتی از ايران برای نظارت بر بازسازی به لبنان اعزام شده است.

خبرگزاری جمهوری اسلامی به نقل از حسام خوشنويس که رياست اين هيئت را به عهده دارد خبر داده که ايران شصت مدرسه را در محل شيعه نشين جنوب بيروت، موسوم به "الضاحية الجنوبية" و چهل مدرسه را در دره بقاع بازسازی می کند و برای بازسازی يکصد مدرسه ديگر نيز اعلام آمادگی کرده است.

به گفته آقای خوشنويس، ايران همچنين در حال بازسازی چهار بيمارستان در دره بقاع، پنج بيمارستان در حومه جنوبی بيروت و ‪ ده‬بيمارستان در جنوب لبنان است که بازسازی شش بيمارستان تاکنون به پايان رسيده است.

وی همچنين گفته که بازسازی و نوسازی ‪ سی‬مسجد، حسينيه، مصلی و ديگر اماکن مذهبی در استان بقاع ، ‪ بيست‬مرکز دينی در حومه جنوبی بيروت و پنجاه ‬مرکز در جنوب لبنان نيز به دست ايران در حال اجراست و بازسازی مراکز دينی منحصر به شيعيان نمی شود بلکه اهل سنت و مسيحيان را نيز در بر می گيرد.

آن گونه که آقای خوشنويس گفته، ايران بازسازی چندين جاده اصلی و راههای فرعی 150 روستا و همچنين بازسازی ‪ يازده پل را نيز به عهده گرفته است.

به گفته وی، هزينه ای که فعاليتهای ايران برای بازسازی لبنان در بر دارد بين ‪ ۳۵‬تا پنجاه‬ ميليون دلار برآورد شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 11:8  توسط آرزو  | 

درست شد. مشکل از Configuration سیستم فیلتیرنگ بود. جالبه که از بعضی nodeها میرفت توی comment ولی از بعضی نه! من هم به اون بعضی های اولی دسترسی شخصی نداشتم!

نظرتون در موردچنگیز خان مغول چیه؟ خونخوار، ظالم، وحشی، ...هر چی صفت غیر انسانی میشناسین براش میگین، درسته؟

ولی در مغولستان و شمال چین این طور فکر نمیکنند. "چنگیز خان" احترام زیادی داره و میخوان اسمش رو به ثبت جهانی برسونن تا کسی در هیچ کجای دنیا حق استفاده تجاری از نام "چنگیز خان" رو نداشته باشه.برای اونها "چنگیز خان" یک قهرمان ملی است و باعث افتخار...کسی است که بزرگترین امپراطوری دنیا را به وجود آورد سراسر شمال چین تا مسکو- قزاقستان- تبت- ایران- ترکیه –عراق-سوریه....

جالب نیست؟همه اینها نشون میده که هیچ چیز مطلق نیست.نه بدی نه خوبی...کسانی رو هم که ما خوب میدونیم ممکنه به نظر خیلی ها خوب نباشه.ملاک خوبی و بدی رو چه چیزی تعیین میکنه؟مگه نه اینکه حضرت علی که برای خیلی از همه ماها –حتی اونایی که مسلمون نیستند بسیار محترم و عزیزه، برای یهودی ها اصلا...چون تعداد زیادی از طایفه های یهودی به دست حضرت علی کشته شده اند...

بر خلاف اون چیزی که توی معارف دبیرستانها به ما یاد میدهند، همه چیز "نسبی" است.

و یه چیز جالب که من از مطالب این سایتها (یک-دو) برداشت کردم این بود که:حمله مغول به ایران تقصیر ایران و سلطان محمد خوارزمشاه بوده.

تموچین (چنگیز خان) تمام سرزمینهای شرق و غرب مغولستان ،ختای، چین شمالی را متصرف شد و قبایل را مطیع خودش کرد  و تا مرز ایران-محدوده ی حکومت خوارزمشاهیان – پیش آمد.خان مغول در آغاز خواهان روابط تجاری و بازرگانی با دولت خوارزمشاهی بود که این رابطه را لازمه دوستی و برقراری مناسبات مودت آمیز می‏دانست.در جریان همین تحولات، تعدادی از بازرگانان مسلمان، از قلمرو سلطان خوارزم تعدادی اجناس از قماش و البسه به ولایت خان مغول بردند.
در بازگشت این هئیت، خان تعدادی بازرگان مغول که حدود چهار صد و پنجاه تن بودند با مقداری اجناس و مال التجاره به همراه هیئت ایرانی به قلمرو سلطان خوارزمشاه فرستاد و نامه‏ای مبنی بر تمایل به برقراری و توسعه روابط بین دو دولت تقدیم کرد.

اما غایر خان، حاکم اترار، این بازرگانان را که از سر حد آن ناحیه وارد قلمرو سلطان شده بودند، به اتهام جاسوسی به قتل رساند
چنگیز سفیری ویژه به دربار سلطان خوارزمشاه فرستاد و درباره این پیشامد توضیح خواست، اما سفیر نیز به دستور سلطان به قتل رسید.
چنگیز خان برای تلافی این اهانت، هجوم به قلمرو سلطان را اجتناب ناپذیر یافت )614 ق / 1217 م(.جنگ به فرار سلطان خوارزمشاهی انجامید و در اندک مدت ماوراء النهر، خراسان و عراق عرصه کشتار و ویرانی مغول شد.


فاجعه‏ای که حاصل آن قتل عام، ویرانی و پریشانی بی سابقه ای بود.

میترسم..میگویند تاریخ تکرار میشود.. هنوز هیچ سازشی برای متوقف کردن غنی سازی از سوی روسای مملکت اعلام نشده...میترسم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مهر1385ساعت 12:5  توسط آرزو  | 

دوستان عزیز متاسفانه به دلیل  یک مشکل فنی که نمیدونم مربوط به مخابرات اینجاست یا مخابرات اونجا یا هر جای دیگه ...دسترسی به اعلام نظر ها در هیچیک از سایتهای بلاگفا برایم مقدور نیست

بعدا" خدمت همه دوستان میرسم!

مطالب تک تکتونو خوندم ..ولی نمیتونم برای بلاگفاییی ها ی عزیز پیغام بذارم...بخش comment.فیلتر شده!!!!!!باورتون میشه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 مهر1385ساعت 15:49  توسط آرزو  | 

برای پشت هیچستان عزیزم و همه کسانی که در ارتباط با پست قبلی براشون سوال پیش اومد...

 بعد از استقلال هند از دست انگلیسها توسط مهاتما گاندی - جنگهای داخلی بین  هندوها و مسلمانان شروع میشود - محمد علی جناح نماینده و رهبر مسلمانان بوده و نهایتا به گاندی میقبولاند که بعد از  رای گیری در استانها- نوع حکومت معلوم شود...کلیه ایالات پاکستان و بنگلادش امروزی به اسلام رای میدهند و اعلام استقلال میکنند...محمد علی جناح در اصل پدر پاکستان امروزی است.
دلیل نامگذاری اتوبان در تهران هم به دلیل ارتباطات سیاسی است -این کار دو جانبه است و حتما خیابانی در اسلام آباد میبایست به نام یکی از رهبران اسلامی ایران باشد!

+ نوشته شده در  شنبه 15 مهر1385ساعت 0:33  توسط آرزو  | 

محمد علی جناح که بود و چه کرد؟

این جور سوالا همیشه منو یاد امتحان تاریخ میندازه  همون درسی که هیچی ازش یاد نگرفتم تا زمانی که با جناب آقای همسر آشنا شدم.  اطلاعات تاریخی قوی داشت و من هم اصولا نباید کم میاوردم ....ولی چون قلم نگارش کتابهای تاریخی رو دوست ندارم- به جای خوندن کتابهای مربوطه- هر سوالی که برام پیش میومد را یه جورایی به بهانه اینکه بپرسم میدونی یا نه- از خود جناب آقای همسر میپرسیدم و میپرسم...

بگذریم...

طبق اصول نامگذاری خیابانها در ایران فکر میکردم باید محمد علی جناح یکی از شهدای جنگ باشه و چون یک اتوبان! به نامش بود میباست فرمانده هم باشه....اما ...نه دیگه... اینجوریا نیست...

جناب محمد علی جناح یک وکیل مسلمان هندی هست( بود) 

و یک داستان جالب: روزی روزگاری در مملکت هندوستان مسلمانی خطایی میکند و حکم قاضی برایش این بود " به دار آویخته شود" وکیل این مسلمان خطا کار جناب محمدعلی جناح بود....این بنده خدا به وکیلش میگوید : بابا یه کاری بکن .من نمیخوام بمیرم.وکیل بعد از خواندن حکم و و رفتن به خلسه -ناگهان با چهره ای آرامش بخش میگوبد: خیالی نیست.

تا روز اجرای حکم...بنده خدا میگوید: وکیل جانم دارند مرا میکشند کاری کن .بابا بهت پول دادم از من دفاع کنی نه اینکه شاهد مرگم باشی...و جناب جناح با چهره ای آرام میفرمایند:خیالی نیست.

ساعت اجرای حکم....همه نگران و از همه بیشتر همان بنده خدا...با چشمهایی نگران و ملتمس به وکیلش...چوبه دار آماده است...بنده خدا را میکشانند به سمت چوبه...بیچاره دلش دارد عین چی میزند با چشمهایی که از ترس دارد از حدقه بیرون میپرد برای بار آخر نگاهی به وکیلش میکند که همچنان آرام ایستاده....حلقه طناب را در گردنش میاندازند...وکیل به او میگوید نگران نباش .فقط رفتی اون بالا! زیاد وول نخور...بنده خدا  الان دیگر خیلی دلش میخواست قبل از اینکه او را دار بزنند- میتوانست با دستهای خود حلقه را دور گردن این وکیل بی خیال بیاندازد....

چشمهایش را بست .زیر پایش خالی شد ...ناگهان محمد علی جناح  که تا حالا سکوت اختیار کرده بود فریاد زد :بس است بیاریدش پایین! بلافاصله طناب را قطع کردند و بنده خدا بدجوری افتاد زمین ! ولی باز خدا رو شکر کرد که دیگر معلق زمین و هوا نیست...

همه چشمها به جناح دوخته شده بود ...مسئول اجرای حکم با پرخاش گفت:امیدوارم توضیح قانع کننده ای داشته باشید!

و جناب وکیل گفتند: در حکم نوشته "به دار آویخته شود" ..این بنده خدا هم به دار آویخته شد...بس است دیگر.....

از آن به بعد بود که در همه حکمهای اینچنیننی مینویسند: " به دار آویخته شود تا بمیرد" !!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 9:26  توسط آرزو  | 

در مورد پست قبلیم و مخصوصا در جواب آقای مهدی قوامی عزیز و خانم پرند و همه دوستان همفکرشون میگم که خوبی و انسانی رفتار کردن چیزی نیست که ادیان به ما اهدا کرده باشند. درون همه ما چیزیست به نام "وجدان" .کافیست بر اساس آن و بر اساس عقل رفتار کنیم تا یک "انسان" باشیم.  یه نگاهی به این آمار داشته باشیم:

از جمعیت ۶.۵ میلیارد انسان که روی زمین زندگی میکنند :

                                   ۳۳.۰۳ ٪ مسیحی

                                   ۲۰.۱۲ ٪ مسلمان

                                   ۱۳.۳۴٪ هندو

                                    ۵.۸۹ ٪ بودیسم

                                    ۰.۳۹ ٪ سیک

                                    ۰.۲۳ ٪ یهودی

                                    ۱۲.۶۱ ٪ دیگر مذاهب

                                    ۱۲.۰۳ ٪ بدون مذهب

                                     ۲.۳۶ ٪  منکر خدا

به نطر شما این همه تنوع در اعتقادات نشانگر چیست؟

غیر از اینکه: " هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد دل برد و نهان شد" ؟

در هیچ کدام از این ادیان سفارش به دروغگویی - زنا- دزدی- خیانت-کشتن انسانها-....نشده است.فرق در فرع است که آنهم برمیگردد به زمان و مکان ارایه آن دین...

چینیها را میشناسم تا حدی- به دلیل برخی مسایل کاری. کمونیستند و به هیچ چیز اعتقاد ندارند نه خدا نه روح نه آخرت ....اما به شدت انسانهای مسئولی هستند چه برای خانواده چه برای جامعه... دوستانی که به دنبال دین برترند فکر میکنند چه چیزی یا چه نیرویی مانع انجام دادن کارهای خلاف برای این جماعت میشه؟

 

دوستی میگفت دین اسلام دین محبت و رافته...مگر نه اینکه مسلمونهای دنیا چه نسل کشی رو در دارفور به راه انداختند.یا توی عراق یک گروه مسلون به اون یکی رحم نمیکنه(مگر نه اینکه سنی های افراطی اعتقاد دارد هر کسی ۱۰ شیعه را بکشه حتما به بهشت میره؟)-مگه نه اینکه به خاطر صحبت پاپ مبنی بر اینکه اسلام دین خشونته- مسلمونهای دنیا راهبه ها رو کشتند کلیساها رو خراب کردن تا ثابت کنند دین اسلام دین خشونت نیست.؟مگه نه اینکه هندوها  مساجد مسلمانان رو خراب میکنند؟ مگه نه اینکه یهودی های افراطی مسلمانان را میکشند مگر نه اینکه مسیحیت در دوران تحجرش در قرون وسطی چه به روز مردم آورد؟مگر نه اینکه...

"دین" فی الذاته مثبت یا منفی نیست.دین  اگر قشنگه برای اینه که حرفهایی میزنه که بر اساس فطرت و وجدان انسانیه. چیز جدیدی ارائه نمیکنه و اگر دین زشت و متحجره برای اونه که ما بر اساس فطرت و وجدان بشریمون رفتار نمیکنیم .همه اینها بهانه است.

خوبه که خوبیهامونو به "خودمون" نسبت بدیم.به "خودی" که یک نیروی عظیم و عزیز اونو آفریده و برای شناسایی "راهش" یعنی "انسان بودن" همه چیز رو درون همین "خود" قرار داده :وجدان- عقل - آگاهی

پی نوشت:

۱:برای آمار ارائه شده به این سایت برید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 10:26  توسط آرزو  | 

به نظر شما ما اختیار داریم برای روش زندگی کردنمون ( تا اونجایی که نه مزاحمتی برای دیگران داشته باشه و نه مخالفتی با قانون اساسی ) خودمون تصمیم بگیریم؟و تا چه حد ؟در مورد انتخاب دین چه طور؟

اگه دوست داشتین میتونین نام و نشانی هم از خودتون نگذارید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 13:12  توسط آرزو  | 

به نظر من همه چی معنیشو از دست داده..اینقدر سریع داریم میریم –اینقدر دچار شتابزدگی قرن 21 شدیم که به کارهایی که میکنیم یا اتفاقاتی که میبینیم کمتر فکر میکنیم-راستش انگار برای فکر کردن وقت نداریم...

نکنه دچار عادت شده باشیم؟

 

فقط یه نمونه کوچیک اون هم به مناسبت ماه رمضان

به دعواهای پشت پرده برای تعیین روز اول ماه , تو همه ممالک اسلامی کاری ندارم (جاییکه محاسبات و سیستمهای علمی نجومی اینقدر دقیقه که اتفاقات نجومی در فواصل میلیون کیلومتر سال نوری با دقت صدم ثانیه محاسبه میشه). من میگم ما روزه میگیریم به هزار و یک دلیل-یکیش اینه که تسلط به رفتار و خواسته هامون و هوی و هوس را تمرین کنیم... ؟ در مورد بستن رستورانها خودمو با این قضیه راضی کردم که خوب با توجه به تعداد کم مشتری برای صاحب رستوران از لحاظ اقتصادی به صرفه نیست..ولی هر چی فکر میکنم دلیل بستن شیر آب سردکن توی مکانهای عمومی بانکها دانشگاههاو... را نمیفهمم..

.یا عکس العمل حکومتی در مورد روزه خواری در ملا عام ! به نظر من کسانی که روزه نمیگیرن اگه دارای شخصیت و تربیت اجتماعی باشند ,که بدون نیاز به تهدید, در مکانهای عمومی   غذا نمیخورند- به دلیل احترام به اکثریت جامعه.

حالا اگرکسی دارای این تربیت اجتماعی نبود و مثلا یک نوشابه خنک رو یه ضرب تو خیابون سر کشید به حق و حقوق چه کسی تجاوز کرده که باید متحمل 60 ضربه شلاق بشه؟ یا توی عربستان و امارات متحده عربی از کشور اخراج بشه؟

 من نمیفهمم...واقعا نمیفهمم کجای این عکس العمل با هدف روزه گرفتن و اساس یک دین الهی همخوانی داره؟

 بگذریم از اینکه چه تبعات منفی از دین اسلام برای غیر مسلمونها داره-بگذریم که به تعداد کسایی که به جای گفتن " ماه مبارک رمضان" میگن ماه گشنگی –ماه دردسر –ماه ریاضت ... هر سال افزوده میشه- بگذریم که هدف از افطاری دادنها تغییر کرده –بگذریم که اذان مرحوم موذن زاده اردبیلی دیگه شور و حال نداره- بگذریم که ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 15:38  توسط آرزو  |