تبليغاتX
ورق پاره های من

ورق پاره های من

جنگ با باورهای کهنه و قدیمی گاه از جنگ با دیو سفید هم سخت تر است

سوسن تسلیمی، کارگردان و بازیگر ایرانی مقیم سوئد، خبرهای منتشر شده در مورد نامزدی خود برای وزارت فرهنگ سوئد را تکذیب کرد.

خانم تسلیمی در گفتگو با رادیو زمانه گفت که برخی از گرو‌ههای سوئدی نام وی را در فهرست پیشنهادی وزارت فرهنگ سوئد قرار داده بودند اما اين مساله از طرح نام فراتر نرفته است.

سوسن تسلیمی چندی پیش وی در یک برنامه تلویزیونی شرکت داشت که درمقابل سئوال مجری که "اگر به وزارت فرهنگ می‌رسیدید چه می‌کردید" از برنامه های پيشنهای خود به فرض رسيدن به وزارت فرهنگ گفته است.

ولی خانم تسليمی می گويد من همانجا هم گفتم که قصد ندارم وزیر بشوم.


روزنامه اعتماد ملی چاپ تهران روز سیزدهم اسفندماه امسال نوشته بود: "سوسن تسلیمی بازیگر سینما و تئاتر ایرانی مقیم سوئد نامزد پست وزارت فرهنگ سوئد از سوی حزب سوسیال دموكرات‌ها -حزب پیروز انتخابات - است و در مصاحبه‌های متعددی با تلویزیون و نشریات سوئدی با سئوالا‌ت آنها درباره برنامه‌های آینده خود برای این پست مواجه می‌شود".

*نقل از سایت رادیو زمانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 7:59  توسط آرزو  | 

 

این فیلم 300 دوباره آتش به جان همه انداخته.بمب گوگلی درست کرده اند, به هر بلاگی که سر میزنی داد/ "ایرانی را دریابید" بلند شده....

 

ما ملتی هستیم تحقیر شده در تاریخ... و ملتی هستیم که تاریخ نمی خواند ولی برای فرار از حال, به تاریخی پناه میبرد که خودش- آنطور که دوست دارد- میپردازد و بزرگش میکند...برای مرهم این درد تاریخی مدام دو چیز را تکرار میکنیم: "ما پادشاهی داشتیم در 2500 سال پیش-کوروش نام- که چنین بود و چنان.." و " هنر نزد ایرانیان است و بس".

منکر این دو –مخصوصا اولی- نیستم, اما در طول 2500 سال شکل گیری کشوری به نام  ایران, به غیر از 30-40 سال دوران پادشاهی کوروش بزرگ , ما دیگر به چه مینازیم؟تنها کوروش بود که با ملل دیگر و عقاید و دین های دیگر با احترام برخورد کرد که تا کنون نامش را تکرار میکنیم...دیگر چه؟ شاهانی که آمدند و جنگیدند و به ثروت ایران -از راه خون- افزودند یا جنگیدند و مرز ایران را به باد دادند؟...

مهم نیست  چه داشته ایم؟ خوب یا بد...اکنون چه داریم؟ اکنون برای عرضه به دنیا چه داریم؟

در این کشکاکشهای تاریخی, چنان آستانه تحملمان پایین آمده که شده ایم انسانهایی غرغرو که مدام مینالیم که چرا دیگران به ما میگویند بالای چشمتان ابروست؟  آنهم  به گذشته های دور ...به افسانه هامان...! گرچه خودمان برای  ملتهای حاضر از ترک و عرب و هند و ... اقوام ایرانی لر و کرد و آذری و گیلانی و بلوچ کم نمیگذاریم...بدترین توهین ها را نثار ملتها میکنیم. پرچم ملتی را به آتش میکشیم و زیر پایمان له میکنیم. به کودکانمان فحشهای ملی یاد میدهیم( مرگ بر...) تا با افتخار فریاد بکشند... ما خواهان نابودی یک کشور دیگر هستیم...ما برای عرضه به دنیا چه داریم؟ کم ساخته نشده فیلمهایی که وحشی گری آمریکاییان با سرخپوستها وجنایات  آلمانیها و ...را نشان میدهد.ولی واکنشی نشان نمیدهند .واقعیت گذشته خود را میپذیرند.چون حالشان را طوری ساخته اند که میتوانند به آن افتخار کنند .

 

یک بار, از جایی دور, از فضا, به خودمان نگاه کنیم.به زمین, به نقشه ها, به کشورها, ملتها, زبانها, رنگها, تمدنها...ایران تنها یک کشور یک ونیم میلیون کیلومتر مربعی از پانصدو ده میلیون کیلومتر مربع زمین است.

 

و تصویری که دنیا از ما دارد, تصویری است که خودمان ساخته ایم. زنانی سیاه پوش و مردانی کفن پوش که با مشتهایی گره کرده و رگهای برجسته شده در گردنهامان به خیابانها میریزیم و شعار میدهیم:

" جنگ جنگ تا پیروزی"

"شهادت شهادت"

"مرگ بر... مرگ بر..."

....

صلح را هم که به جام زهر میدانیم!

هنوز همانیم. بدتر, که نه بهتر و آرامتر.

پا برهنگی و فقر برایمان ارزش است...حالا اگر کسی همین واقعیات را دوباره به ما نشان دهد با مشتهایی گره کرده به او فحش میدهیم که تو به چه حقی ما را بد! نشان میدهی!؟

 

 

 ما جمعیت 68 میلیونی توانایی نداریم حال خودمان را بسازیم. همیشه با حکومتمان مشکل داریم.همیشه خواهان تغییر چیزی هستیم که داریم. حالا به یک کمپانی سازنده فیلم اعتراض میکنیم که چرا گذشته ما را (که تا حدی هم واقعیت تاریخی است) را نشان داده اید؟ لااقل چرا ما را خوش تیپ و زیبا مانند همان یونانیان نشان نداده اید؟؟؟؟

البته اعتراض حق ماست.( هر چند که اعتراضاتی از این دست به شهرت بیشتر فیلم کمک میکند تا تحریم یا عذرخواهی کارگردان)

 اما من اگر جای یکی از سازندگان این انیمیشن بودم با شهامت میگفتم:

 

" اگر چهره ای بهتر برای خودتان می خواهید ..بسم اله...بسازید! چرا از ما توقع دارید برای شما تاریختان را بسازیم آنهم به گونه ای که پسند شما باشد؟!"

 

کسی که جلوی ما را نگرفته؟ گرفته؟

 

داستان فیلم را در اینجا و واقعیت تاریخی را در اینجابخوانید.

 

 پی نوشت:من ایرانم را دوست دارم و میبالم به هر چه دارم. احساس من به وطنم چونان احساس مادری است که فرزندش را تنبیه میکند اما  در همان زمان که از خشم -با فرزندش در قهر است- اجازه کوچکترین بی حرمتی از غیر را به جگر گوشه اش بر نمیتابد.

نفس عمل توهین به یک ملت- از اساس قابل نقد است و در هیچ محدوده آزادی بیان نمیگنجد. اما حرف من این است با بمب گوگل و ...به هدف اصلی که اعتبار جهانی ایران و آبروی گذشته و حال ایرانی است نمیرسیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 12:17  توسط آرزو  | 

سوسن تسلیمی - ۵۴ ساله -هنر پیشه توانای چریکه تارا- مرگ یزد گرد-باشو- شاید وقتی دیگر و... که در اواخر دهه ۶۰ از ایران به سوئد مهاجرت کرد ......

اکنون نامزد پست وزارت فرهنگ سوئد از سوی حزب سوسیال دموکرات میباشد.

برایشان  آرزوی سربلندی و پیشرفت هماره میکنم

اصلا فکر نکنید اگر این بانو در ایران مانده بود الان میتوانست الان جای جناب صفار هرندی باشد.... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 21:16  توسط آرزو  | 

جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند، خانه‌اش خراب مي‌شود و هر كس بخواهد خانه‌اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

(دكتر محمدحسين پاپلي‌يزدي-رییس پژوهشکده امیر کبیر مشهد)

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 13:41  توسط آرزو  | 

مبارک باشه...اسکناس ۵۰۰۰ تومانی هم داره میاد...

با رنگ نارنجی- کمی بزرگتر از ۲۰۰۰ تومانی- با تصویر ایران و خلیج فارس با پس زمینه ای از آرم انرژی هسته ای!!! و یک حدیث!!!! در ضلع شمال تا جنوب نقشه ایران نقش بست که میگویند از حضرت محمد است: " دانش اگر در ثریا هم باشد مردانی از پارس به آن دست خواهند یافت"

این حدیث جدید هم از دنیای ماورا برای چاپ روی اسکناس ارسال شده که با شرایط سیاسی-ملی هم خوانی داشته باشد...حدیث خوبیست...هم اسلامی است هم ملی گرایی را تحریک میکند...ببینید اصلا  حق داشتن انرژی هسته ای را حضرت محمد برای "پارس"ها !!!پیشگویی کرده اند....

بماند.......

به هر حال این اسکناس هم برای عیدی دادن خوب است..هم کلی باب صحبت را برای تخمه شکنهای از این خانه به آن خانه برو- باز میکند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 9:29  توسط آرزو  | 

 

طبق معمول 6:50بیدار شدم.انواع و اقسام خوراکی هایی که هم دخترم دوست داره و هم خاصیت  داره را توی کیفش گذاشتم.صبحانه رو آماده کردم

10دقیقه ناز کشی از پرینسس خونه (دخترم) را شروع کردم تا سر حال بیدار شه.

با التماس تا صورتشو بشوره.

با خواهش و تمنا تا صبحانه شو بخوره.

و با قربون صدقه رفتن تا موهاشو ببافه.

... تا بالاخره از در با سلام و صلوات به خوشی و به موقع بریم بیرون.

دم آسانسور مهربان همسر سراغ سوییچ ماشین رومیگیره.

اول میریم مدرسه.

بعد محل کار مهربان همسر.

با التماس یک عدد سیب سرخ را داخل کیف مهربان همسر میگذارم.

سوییچ و ماشین رو تحویل میگیرم و تازه روز من برای خودم شروع میشه....برای خودم؟؟نه باید برگردم خونه کمی به سر وضع خونه برسم. باید ناهار آماده باشه- یه چیزی که پرینسس دوست داشته باشه.باید برم خرید .باید برای شام چیزی درست کنم که مهربان همسر دوست داشته باشه.باید برم دنبال پرینسس. امروز پرینسس کلاس پیانو داره .مهربان همسر میخواد که برگشتن برم دنبالش.

به خونه میرسیم.با التماس تا پرینسس تند شامشو بخوره.

با قربون صدقه تا مسواکشو بزنه.

با چک و چونه تو انتخاب کتاب و اینکه فقط یک قصه!

و خوابیدن این فرشته...

....

روز من برای خودم تازه شروع میشه..

ساعت7:30شب.

دو فنجان قهوه,  آرام روی کاناپه, و دیدن فیلمی که هر دو نفر دوست داریم....

 

من خوشبختم

 

پی نوشت: این صرفا یک داستان است.میتواند داستان هر زنی باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 9:21  توسط آرزو  |