تبليغاتX
ورق پاره های من - نذری

ورق پاره های من

سلام

همینکه دستم به ضریح تهران رسید با اولین نفس ازاولین اگزوز, برای تک تکتون دعا کردم ...دعا کردم اوناییی که اینور آبند دستشون برسه به ضریح اونور آب..اونور آبی ها هم دستشون برسه به ضریح اینور آب ...

و اما...

این مدت 2 هفته ای که من تهران بودم فصل بخر و بشور و بپز و بخور بود....آدمها شده بودند 2 دسته..دسته اول روزهای فرد میپختند و دسته دوم قابلمه به دست, به دنبال خونه های دسته اول میگشتند...روزهای زوج  برعکس بود. هر کسی هم که چلو کباب و جوجه  میداد صف جلوی خونه اش شلوغتر بود. حلیم هم طرفدارای خودشو داشت..قیمه هم که دیگه اصلا مخصوص همین روزهاست! قرمه سبزی و مرغ و فسنجون و... اما...مطمئنم که هر جای دنیا رو بچرخین و در خونه هر کسی رو بزنین, این یه قلم, توی نذری پزون هیچ  بنده خدایی گیر نمیاد:  "الویه"!!

باور کنید...این هم عکسهاش:

سیب زمینی پخته شده و خورد شده!(۹۰ کیلو- یک قابلمه دیگه هم هست البته!)

تخم مرغ پخته و خورد شده !

خیار شور رو هم اضافه میکنیم...

این هم سس مایونز...

 و آخر هم سینه مرغ پخته شده و خورد شده

...

 پس فکر میکردید باید چه جوری هم میزدند؟؟؟؟

و این هم مرحله پایانی...

 تقریبا ۸۵۰تا از این ظرفها شد. به همراه یک نان ساندویچی ـ یک قاشق و دستمال در یک بسته بندی بهداشتی در روز عاشورا توزیع شد!

 

پی نوشت ۱: با هر نو آوری موافقم .

پی نوشت ۲: در کلیه مراحل دستها کاملا شسته و تمیز بودند .

پی نوشت ۳: در هنگام هم زدن نهایی! از ورود کلیه آقایان به اتاق مذکور جلوگیری به عمل آمد و ما ۴ نفرخانمها هم که از قبل! تعیین شده بودیم - موظف به داشتن روسری بودیم تا ار هر گونه ریزش موی خواسته یا ناخواسته جلوگیری کرده باشیم.

+ نوشته شده در  Mon 5 Feb 2007ساعت 9:33 AM  توسط آرزو  |