من "درخت" را دوست دارم, اما "درخت بودن" را نه! اینکه اصلا تکان نخوری و فقط شاهد باشی . و منتظر رحمت زمین و آسمان.که اگر تکان بخوری ریشه هایت میخشکند و میمیری.
من "رود"را دوست دارم, اما "رود بودن" را نه! که فقط مسیری را بروی که همه ی قطره ها میروند. که اگر راهت را عوض کنی میخشکی و میمیری.
من "خاک" را دوست دارم, اما "خاک بودن" را نه! که سراسر خواری است و زیر پا ماندن .
من "آتش" را دوست دارم, اما "آتش بودن" را نه! که اگر به حال خودش بگذاری همه چیز را نابود میکند و میمیراند.
من "باد" را دوست دارم و "باد بودن" را...اینکه بروی..بوزی..آرام باشی...طوفان کنی...راهت را عوض کنی... نمیری- که جاودان باشی در جایی....آزاد
